الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

202

شرح كفاية الأصول

آن ظرف ( ظرفى كه متلبّس هست ) ، متّصف به مبدأ اشتقاق مىباشد . صورت مجازى : عبارت است از اطلاق مشتقّ در زمان حال ، بر ذاتى كه بعدا متّصف به مبدأ مىشود ، مثلا در زمان حال به « زيد » ى كه در آينده « عالم » خواهد شد ، گفته شود : « زيد عالم » . در اينجا « زيد » مجازا و به علاقهء « أول و مشارفت » متّصف به « علم » ( مبدأ اشتقاق ) است ، از باب اينكه در شرف عالم شدن مىباشد « 1 » . اين‌گونه استعمال نيز به اتّفاق علماء مجاز است و از محلّ نزاع خارج مىباشد . صورت مورد نزاع صورت زير ، مورد نزاع قرار گرفته است : مشتق بر ذاتى اطلاق مىشود كه آن ذات در زمان گذشته ، متّصف به مبدأ اشتقاق بوده است ولى اكنون اين مبدأ از او زايل شده و ديگر متّصف به آن نمىباشد ، مثل اينكه « زيد » قبلا « عالم » بوده ، ولى اكنون علمش را از دست داده است . در اينجا بحث مىشود كه آيا در زمان حال مىتوان مشتقّ ( عالم ) را به طور حقيقت ، بر چنين شخصى اطلاق كرد يا چنين اطلاقى ، مجازى است ؟ و به عبارت ديگر : آيا مشتقّ در خصوص ذاتى كه متلبّس ( متّصف ) به مبدأ است و اين اتّصافش در حال تلبّس مىباشد ، حقيقت است يا اينكه در أعمّ از اين ذات و ذاتى كه مبدأ اشتقاق از او زايل شده است ، حقيقت مىباشد ؟ عدّه‌اى ( معتزله و بعضى از اماميّه ) معتقدند اطلاق مشتقّ بر ذاتى كه قبلا متلبّس به مبدأ بوده ولى اكنون مبدأ از او زايل شده است ، مجازى مىباشد . مختار مصنّف نيز همين است . اما عدّه‌اى ( اشاعره و برخى ديگر از اماميّه ) معتقدند اين اطلاق ، حقيقى است . و قبل الخوض فى المسألة . . . مصنّف مىگويد : قبل از وارد شدن به اصل مسألهء مشتقّ و تفصيل اقوال در آن و بيان استدلال بر اين اقوال ، لازم است شش امر ، به عنوان مقدّمه بيان شود .

--> ( 1 ) . نمونهء مجاز أول و مشارفه ، آيهء إِنِّي أَرانِي أَعْصِرُ خَمْراً ( سورهء يوسف ، آيهء 36 ) است . در اينجا ، چون انگور بعدا تبديل به خمر مىشود ، به‌جاى « أعصر عنبا » ، از تعبير « أعصر خمرا » استفاده شده است ، با اينكه عنب ، فشردنى است نه خمر .